تبليغاتX
نیستان
نیستان
بشنوازنی چون حکایت می کند ××××××× وزجدایی هاشکایت می کند
چشم در مقابل چشم

ادامه(دلم می آید اما نمی گذارد).

 

بله،جلوي دلم رو گرفتم.

اما اين دفعه رو گولم زد و از دستم در رفت.

منو با خودش تا مصلي كشيد ولي هر چه گشت،پيدايش نكرد.يكي از بچه ها اومد و دعوتم كرد تا باهم باشيم. با كسري رفتم ولي اون (دلم) كه راضي نمي شد.

بعد از نماز جمعه از دور ديدمش؛ با عجله از كسري خداحافظي كردم ولي دست بردار نبود و با من اومد.

وقتي رسيدم پيشش،بازبانش(ظاهرا)اقتدارش را به رخ من مي كشيد،من هم خوشم مي آمد اما چشماش داد مي زد كه ني من همه اينها دروغه.... .

مجالي نيست تاگويم سخن درانجمن بااو / زبان چشم را نازم كه مي گويد سخن با او

من هم اصلا حرفهاي زبانش را گوش نكردم يعني باور نكردم؛ فقط به چشماش نگاه كردم و ديدم كه مي گويد:

كجاست همنفسي تا كه شرح غصه دهم/كه دل چه مي كشد از روزگار هجرانش

توي دلم گفتم يعني چاره جز صبرندارم تا زبانش هم به دلش بپيوندد.

مي دونم كه مدت زيادي طول نمي كشه؛ چرا كه چطور يه تيكه گوشت(زبان)، مي تونه جلوي دلي به اون بزرگي و باراني مقاومت كنه؟!؟!؟

صبر و ظفر دوستان قديمند / بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد.

والسلام.

خوب است این نقاب های چندش آور را هم از خودمان دور کنیم.

 

|+| نوشته شده توسط نی در دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت 22:22 |